+ - x
 » از همین شاعر
 کسی که غیر این سوداش نبود
 چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می رود
 رَستم ازین نفس و هوا، زنده بلا مُرده بلا
 منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین
 مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
 من اشتر مست شهریارم
 به گرد دل همی گردی چه خواهی کرد می دانم
 سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانی
 یا رجلا حصیده مجبنه و مبخله
 بوی آن خوب ختن می آیدم

 » بیشتر بخوانید...
 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
 رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
 گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود
 در دبستان بهر تحصيليم ما
 غنچهء دل نشکفد الا به بستان سحر
 تسکین
 سنگ گور

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم
وی مطربان ای مطربان دف شما پرزر کنم
ای تشنگان ای تشنگان امروز سقایی کنم
وین خاکدان خشک را جنت کنم کوثر کنم
ای بی کسان ای بی کسان جاء الفرج جاء الفرج
هر خسته غمدیده را سلطان کنم سنجر کنم
ای کیمیا ای کیمیا در من نگر زیرا که من
صد دیر را مسجد کنم صد دار را منبر کنم
ای کافران ای کافران قفل شما را وا کنم
زیرا که مطلق حاکمم ممن کنم کافر کنم
ای بوالعلا ای بوالعلا مومی تو اندر کف ما
خنجر شوی ساغر کنم ساغر شوی خنجر کنم
تو نطفه بودی خون شدی وانگه چنین موزون شدی
سوی من آ ای آدمی تا زینت نیکوتر کنم
من غصه را شادی کنم گمراه را هادی کنم
من گرگ را یوسف کنم من زهر را شکر کنم
ای سردهان ای سردهان بگشاده ام زان سر دهان
تا هر دهان خشک را جفت لب ساغر کنم
ای گلستان ای گلستان از گلستانم گل ستان
آن دم که ریحان هات را من جفت نیلوفر کنم
ای آسمان ای آسمان حیرانتر از نرگس شوی
چون خاک را عنبر کنم چون خار را عبهر کنم
ای عقل کل ای عقل کل تو هر چه گفتی صادقی
حاکم تویی حاتم تویی من گفت و گو کمتر کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *