+ - x
 » از همین شاعر
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی
 آمد سرمست سحر دلبرم
 باز شیری با شکر آمیختند
 ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
 گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
 ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می روی
 بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمی شود
 مرا گویی چه سانی من چه دانم
 شبی که دررسد از عشق پیک بیداری
 جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو

 » بیشتر بخوانید...
 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش
 عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری
 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
 ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
 کیست کز راه تو چون خاشاک بردارد مرا
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 من كه مُردم زنده گی آمد سر گورم گریست
 ماسک
 مادر
 ساز من ساز مست آهنگ است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم
شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم
چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم
آن جا روم آن جا روم بالا بدم بالا روم
بازم رهان بازم رهان کاین جا به زنهار آمدم
من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شدم
دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم
من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر
آخر صدف من نیستم من در شهوار آمدم
ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر ببین
آن جا بیا ما را ببین کان جا سبکبار آمدم
از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم
من گوهر کانی بدم کاین جا به دیدار آمدم
یارم به بازار آمده ست چالاک و هشیار آمده ست
ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم
ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنی
کاندر بیابان فنا جان و دل افگار آمدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *