+ - x
 » از همین شاعر
 خواهی ز جنون بویی ببری
 ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
 کعبه جان ها تویی گرد تو آرم طواف
 عالم گرفت نورم بنگر به چشم هایم
 شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود
 تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
 از حلاوت ها که هست از خشم و از دشنام او
 از برای صلاح مجنون را
 الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی
 ساقی این جا هست ای مولا بلی

 » بیشتر بخوانید...
 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
 ز دل نقش جمالت در نشی یار
 من بی نهایتم
 دنیای مردان
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
 ز من گیر این که مردی کور چشمی
 سکوت
 صبح است ز خرمی جهان می خندد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم
راه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم
ای که تو شاه چمنی سیرکن صد چو منی
چشم و دلم سیر کنی سخره این خوان نشوم
کعبه چو آمد سوی من جانب کعبه نروم
ماه من آمد به زمین قاصد کیوان نشوم
فربه و پرباد توام مست و خوش و شاد توام
بنده و آزاد توام بنده شیطان نشوم
شاه زمینی و زمان همچو خرد فاش و نهان
پیش تو ای جان و جهان جمله چرا جان نشوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *