+ - x
 » از همین شاعر
 امسال بلبلان چه خبرها همی دهند
 ای جان گذرکرده از این گنبد ناری
 راز را اندر میان نه وامگیر
 مگر دانید با دلبر به حق صحبت و یاری
 گر گمشدگان روزگاریم
 ای تو ملول از کار من من تشنه تر هر ساعتی
 میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
 آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم
 چو عشق را تو ندانی بپرس از شب ها
 اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد

 » بیشتر بخوانید...
 گریز و درد
 تا آرزوی دیدن تو می شود غزل
 گر دست دهد ز مغز گندم نانی
 مرگ پرنده
 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
 نگه دارد برهمن کار خود را
 تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
 نهان اندر دو حرفی سر کار است
 در ماتم بیان در زایش زبان
 افتاده ایم مثل دو تا دست روی هم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر نفسی تازه ترم کز سر روزن بپرم
چونک بهارم تو شهی باغ توام شاخ ترم
چونک تویی میر مرا در بر خود گیر مرا
خاک تو بادا کلهم دست تو بادا کمرم
چونک تو دست شفقت بر سر ما داشته ای
نیست عجب گر ز شرف بگذرد از چرخ سرم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *