+ - x
 » از همین شاعر
 هان ای جمال دلبر ای شاد وقت تو
 شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
 چه دیدم خواب شب کامروز مستم
 چون مرا جمعی خریدار آمدند
 آنکه چون ابر خواند کف ترا
 دگرباره شه ساقی رسیدی
 گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو
 همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
 می شناسد پرده جان آن صنم
 تماشا مرو نک تماشا تویی

 » بیشتر بخوانید...
 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
 پیچ در پیچ
 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
 آزادی
 میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
  این چهره ی روز گار است
 فصل سبز شعر
 بهار را باور کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر نفسی تازه ترم کز سر روزن بپرم
چونک بهارم تو شهی باغ توام شاخ ترم
چونک تویی میر مرا در بر خود گیر مرا
خاک تو بادا کلهم دست تو بادا کمرم
چونک تو دست شفقت بر سر ما داشته ای
نیست عجب گر ز شرف بگذرد از چرخ سرم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *