+ - x
 » از همین شاعر
 که شکیبد ز تو ای جان که جگرگوشه جانی
 تو نقشی نقش بندان را چه دانی
 زرگر آفتاب را بسته گاز می کنی
 اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
 امشب ای دلدار مهمان توییم
 ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن
 ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل
 ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
 از بهر خدا عشق دگر یار مدارید
 گفتم مکن چنین ها ای جان چنین نباشد

 » بیشتر بخوانید...
 حیرت پرست
 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
 اغوا
 باور پاک
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 خودکاوی
 به مناسبت روز زن
 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کار مرا چو او کند کار دگر چرا کنم
چونک چشیدم از لبش یاد شکر چرا کنم
از گلزار چون روم جانب خار چون شوم
از پی شب چو مرغ شب ترک سحر چرا کنم
باده اگر چه می خورم عقل نرفت از سرم
مجلس چون بهشت را زیر و زبر چرا کنم
چونک کمر ببسته ام بهر چنان قمررخی
از پی هر ستاره گو ترک قمر چرا کنم
بر سر چرخ هفتمین نام زمین چرا برم
غیرت هر فرشته ام ذکر بشر چرا کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *