+ - x
 » از همین شاعر
 سیدی ایم هو کی، خذیدی ایم هو کی
 جان جانی و جان صد جانی
 هم ایثار کردی هم ایثار گفتی
 امروز گزافی ده آن باده نابی را
 هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
 من نیت آن کردم تا باشم سودایی
 دلارام نهان گشته ز غوغا
 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
 ای بود تو از کی نی وی ملک تو تا کی نی
 برفت یار من و یادگار ماند مرا

 » بیشتر بخوانید...
 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
 کنفرانس لندن
 دگراندیش
 ظاهرشاه در حدیث رفتگان
 سبز و نغز و مغز
 من و اختیار
 صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد
 خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
 ترا نومیدی از طفلان روا نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
لابه بنده گوش کن گوش مخار ای صنم
فوق فلک مکان تو جان و روان روان تو
هل طربی که برکند بیخ خمار ای صنم
این دو حریف دلستان باد قرین دوستان
جیم جمال خوب تو جام عقار ای صنم
مرغ دل علیل را شهپر جبرئیل را
غیر بهشت روی تو نیست مطار ای صنم
خمر عصیر روح را نیست نظیر در جهان
ذوق کنار دوست را نیست کنار ای صنم
معجز موسوی تویی چون سوی بحر غم روی
از تک بحر برجهد گرد و غبار ای صنم
جام پر از عقار کن جان مرا سوار کن
زود پیاده را ببین گشته سوار ای صنم
مرکب من چو می بود هر عدمیم شیء بود
موجب حبس کی بود وام قمار ای صنم
هین که فزود شور من هم تو بخوان زبور من
کرد دل شکور من ترک شکار ای صنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *