+ - x
 » از همین شاعر
 گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق
 برفت یار من و یادگار ماند مرا
 ای پرده در پرده بنگر که چه ها کردی
 تو بشکن چنگ ما را ای معلا
 ساقیان سرمست در کار آمدند
 ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
 از مه من مست دو صد مشتری
 آن ره که بیامدم کدامست؟!
 همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
 چو آن کان کرم ما را شکارست

 » بیشتر بخوانید...
 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
 تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا
 فاجعه
 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
 تو میگوئی که دل از خاک و خون است
 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
 شب که بر خاک سيه روی بديوار نهم
 خواب
 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
لابه بنده گوش کن گوش مخار ای صنم
فوق فلک مکان تو جان و روان روان تو
هل طربی که برکند بیخ خمار ای صنم
این دو حریف دلستان باد قرین دوستان
جیم جمال خوب تو جام عقار ای صنم
مرغ دل علیل را شهپر جبرئیل را
غیر بهشت روی تو نیست مطار ای صنم
خمر عصیر روح را نیست نظیر در جهان
ذوق کنار دوست را نیست کنار ای صنم
معجز موسوی تویی چون سوی بحر غم روی
از تک بحر برجهد گرد و غبار ای صنم
جام پر از عقار کن جان مرا سوار کن
زود پیاده را ببین گشته سوار ای صنم
مرکب من چو می بود هر عدمیم شیء بود
موجب حبس کی بود وام قمار ای صنم
هین که فزود شور من هم تو بخوان زبور من
کرد دل شکور من ترک شکار ای صنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *