+ - x
 » از همین شاعر
 من از این خانه پرنور به در می نروم
 ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو
 چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا
 مرا اقبال خندانید آخر
 گشته ست طپان جانم ای جان و جهان برگو
 الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
 راز چون با من نگوید یار من
 یا ویح نفسنا بفوات الفضائل
 چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون
 وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید

 » بیشتر بخوانید...
  شیرین هوس
 ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
 تقصیر عشق بود
 راز
 کمترین بنده بود مهر گل روی ترا
 هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
 دست از طلب ندارم تا کام من برآید
 روزگاریست که ما را نگران می داری
 جامی است که عقل آفرین میزندش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
لابه بنده گوش کن گوش مخار ای صنم
فوق فلک مکان تو جان و روان روان تو
هل طربی که برکند بیخ خمار ای صنم
این دو حریف دلستان باد قرین دوستان
جیم جمال خوب تو جام عقار ای صنم
مرغ دل علیل را شهپر جبرئیل را
غیر بهشت روی تو نیست مطار ای صنم
خمر عصیر روح را نیست نظیر در جهان
ذوق کنار دوست را نیست کنار ای صنم
معجز موسوی تویی چون سوی بحر غم روی
از تک بحر برجهد گرد و غبار ای صنم
جام پر از عقار کن جان مرا سوار کن
زود پیاده را ببین گشته سوار ای صنم
مرکب من چو می بود هر عدمیم شیء بود
موجب حبس کی بود وام قمار ای صنم
هین که فزود شور من هم تو بخوان زبور من
کرد دل شکور من ترک شکار ای صنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *