+ - x
 » از همین شاعر
 ای صورت روحانی امروز چه آوردی
 مقام ناز نداری برو تو ناز مکن
 کسی خراب خرابات و مست می باشد
 یا ساقیةالمدام هاتی
 ای نهاده بر سر زانو تو سر
 طرب ای بحر اصل آب حیات
 همتم شد بلند و تدبیرم
 همرنگ جماعت شو تا لذت جان بینی
 هذا طبیبی، عند الدوآء
 میل هواش می کنم طال بقاش می زنم

 » بیشتر بخوانید...
 صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
 عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
 یک اتفاق ساده
 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
 نیستی پیشه کن از عالم پندار برآ
 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
 حیی که بقدرت سر و رو می سازد
 ای پیک راستان خبر یار ما بگو
 بیرون از عریانی
 شیرۀ هستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر چه ما نه خروس و نه ماکیان داریم
ز بیضه سر کن و بنگر که ما کیان داریم
به آفتاب حقایق به هر سحر گوییم
تو جمله جانی و ما از تو نیم جان داریم
گر از صفات تو نتوان نشان نمود ولی
ز بی نشانی اوصاف او نشان داریم
دل چو شبنم ما را به بحر بازرسان
که دم به دم ز غریبی دو صد زیان داریم
چو یوسف از کف گرگان دریده پیرهنم
ولی ز همت یعقوب پاسبان داریم
به دام تو که همه دام ها زبون ویند
که هر قدم ز قدم دام امتحان داریم
ولیک بندگشا هر دم آن کند با ما
که مادر و پدر و عم مگر که آن داریم
بنوش کردن زهر این چه جرات است مگر
ز کان فضل تو تریاق بی کران داریم
به خرج کردن این نقد عمر مبتشریم
ز عمربخش مگر عمر جاودان داریم
نگیرد آینه زنگار هیچ اگر گیرد
ز عین زنگ بدان روی دیدمان داریم
یقین بنشکند آن نردبان وگر شکند
ز عین رخنه اشکست نردبان داریم
رهین روز چرایی چو شب کند روزی
مکان بهل که مکانی ز لامکان داریم
بهار حله دریدی ز رشک و زرد شدی
اگر بدیش خبر کاین چنین خزان داریم
دهان پر است و خموشم که تا بگویی تو
کز آن لب شکرینت شکرفشان داریم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *