+ - x
 » از همین شاعر
 تو بمال گوش بربط که عظیم کاهل است او
 ز جام ساقی باقی چو خورده ای تو دلا
 ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام
 در عشق قدیم سال خوردیم
 رخ نفسی بر رخ این مست نه
 مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
 ایه یا اهل الفرادیس اقرا منشورنا
 در غیب پر این سو مپر ای طایر چالاک من
 ای جان و جهان چه می گریزی
 خنک جانی که او یاری پسندد

 » بیشتر بخوانید...
 غزلی در چرخیدن...
 پرنده
 اگر به كوچه و یا خانه ریخت خونم بود
 لعل جان بخش
 رونق عهد شباب است دگر بستان را
 من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا
 از آمدن و رفتن ما سودی کو
 نی شعر مانده نی كشش گونۀ گُلی
 میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
 بی بازگشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طبیبیم حکیمیم طبیبان قدیمیم
شرابیم و کبابیم و سهیلیم و ادیمیم
چو رنجور تن آید چو معجون نجاحیم
چو بیمار دل آید نگاریم و ندیمیم
طبیبان بگریزند چو رنجور بمیرد
ولی ما نگریزیم که ما یار کریمیم
شتابید شتابید که ما بر سر راهیم
جهان درخور ما نیست که ما ناز و نعیمیم
غلط رفت غلط رفت که این نقش نه ماییم
که تن شاخ درختی است و ما باد نسیمیم
ولی جنبش این شاخ هم از فعل نسیم است
خمش باش خمش باش هم آنیم و هم اینیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *