+ - x
 » از همین شاعر
 ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر
 میان باغ گل سرخ های و هو دارد
 ساقی زان می که می چریدند
 اگر مرا تو ندانی بپرس از شب تاری
 ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری
 گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
 کیست در این شهر که او مست نیست؟
 خنک آن جان که رود مست و خرامان بر او
 خوی با ما کن و با بی خبران خوی مکن
 چند قبا بر قد دل دوختم

 » بیشتر بخوانید...
 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
 شب
 هودج معنی
 خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی
 حضور ناب
 ناآشتی
 جغرافیای ویرانی
 دیدار در کوه قاف
 دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
 روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم
یک حمله مردانه مستانه بکردیم
تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم
در منزل اول به دو فرسنگی هستی
در قافله امت مرحوم رسیدیم
آن مه که نه بالاست نه پست است بتابید
وان جا که نه محمود و نه مذموم رسیدیم
تا حضرت آن لعل که در کون نگنجد
بر کوری هر سنگ دل شوم رسیدیم
با آیت کرسی به سوی عرش پریدیم
تا حی بدیدیم و به قیوم رسیدیم
امروز از آن باغ چه بابرگ و نواییم
تا ظن نبری خواجه که محروم رسیدیم
ویرانه به بومان بگذاریم چو بازان
ما بوم نه ایم ار چه در این بوم رسیدیم
زنار گسستیم بر قیصر رومی
تبریز ببر قصه که در روم رسیدیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *