+ - x
 » از همین شاعر
 ای آنک تو شاه مطربانی
 دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من
 هست اندر غم تو دلشده دانشمندی
 زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
 مطربم سرمست شد انگشت بر رق می زند
 گر ناز تو را به گفت نارم
 مطربا عیش و نوش از سر گیر
 من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان
 اگر مرا تو نخواهی دلم ترا نگذارد
 رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی

 » بیشتر بخوانید...
 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
 چه كسی بود مرا برده و در گور انداخت
 تعویذ
 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
 دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
 دلم تنگ است غوغا می کنم يار
 اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
 در سوگ استاد شکوری
 بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه دیدم خواب شب کامروز مستم
چو مجنونان ز بند عقل جستم
به بیداری مگر من خواب بینم
که خوابم نیست تا این درد هستم
مگر من صورت عشق حقیقی
بدیدم خواب کو را می پرستم
بیا ای عشق کاندر تن چو جانی
به اقبالت ز حبس تن برستم
مرا گفتی بدر پرده دریدم
مرا گفتی قدح بشکن شکستم
مرا گفتی ببر از جمله یاران
بکندم از همه دل در تو بستم
مرا دل خسته کردی جرمم این بود
که از مژگان خیالت را بجستم
ببر جان مرا تا در پناهت
دو دستک می زنم کز جان بسستم
چه عالم هاست در هر تار مویت
بیفشان زلف کز عالم گسستم
که در هفتم زمین با تو بلندم
که در هفتم فلک بی روت پستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *