+ - x
 » از همین شاعر
 هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن
 هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
 قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند
 ای به میدان های وحدت گوی شاهی باخته
 لی حبیب حبه یشوی الحشا
 آن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تن
 روی تو به رنگریز کان ماند
 نذر کند یار که امشب تو را
 منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادم
 ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست

 » بیشتر بخوانید...
 پاییز
 ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود
 آیینه بر خاک زد صنع یکتا
 طفل نوگويای عشقم هر چه گويم باک نيست
 لالایی
 آخر ز فقر بر سر دنیا زدیم پا
 آن کس که به دست جام دارد
 نرگس دلدار
 شاعر به مرگ عاطفه ماتم گرفته است
 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه دیدم خواب شب کامروز مستم
چو مجنونان ز بند عقل جستم
به بیداری مگر من خواب بینم
که خوابم نیست تا این درد هستم
مگر من صورت عشق حقیقی
بدیدم خواب کو را می پرستم
بیا ای عشق کاندر تن چو جانی
به اقبالت ز حبس تن برستم
مرا گفتی بدر پرده دریدم
مرا گفتی قدح بشکن شکستم
مرا گفتی ببر از جمله یاران
بکندم از همه دل در تو بستم
مرا دل خسته کردی جرمم این بود
که از مژگان خیالت را بجستم
ببر جان مرا تا در پناهت
دو دستک می زنم کز جان بسستم
چه عالم هاست در هر تار مویت
بیفشان زلف کز عالم گسستم
که در هفتم زمین با تو بلندم
که در هفتم فلک بی روت پستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *