+ - x
 » از همین شاعر
 مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
 اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست
 سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
 ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن
 داد دهی ساغر و پیمانه را
 ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
 تا چند خرقه بر درم از بیم و از امید
 گفتی که گزیده ای تو بر ما
 چند روی بی خبر آخر بنگر به بام
 یا ساقیةالمدام هاتی

 » بیشتر بخوانید...
 بیهوده ها
 سوگ سرود ۱
 سحرگه ره روی در سرزمینی
 باران شرر ز ابر بصر لرزد و ريزد
 دسمال تره آب به دستم داده
 دیو شب
 در بياض چشم خود تصوير شيرين می کشم
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 با التهاب
 بوصل یار اگر در می گرفتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چنان مست است از آن دم جان آدم
که نشناسد از آن دم جان آدم
ز شور اوست چندین جوش دریا
ز سرمستی او مست است عالم
زهی سرده که گردن زد اجل را
که تا دنیا نبیند هیچ ماتم
شراب حق حلال اندر حلال است
می خنب خدا نبود محرم
از این باده جوان گر خورده بودی
نبودی پشت پیر چرخ را خم
زمین ار خورده بودی فارغستی
از آنک ابر تر بارد بر او نم
دل محرم بیان این بگفتی
اگر بودی به عالم نیم محرم
ز آب و گل برون بردی شما را
اگر بودی شما را پای محکم
رسید این عشق تا پای شما را
کند محکم ز هر سستی مسلم
بگو باقی تو شمس الدین تبریز
که بر تو ختم شد والله اعلم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *