+ - x
 » از همین شاعر
 خنک جانی که او یاری پسندد
 سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
 ای مطرب جان چو دف به دست آمد
 آتشی نو در وجود اندرزدیم
 صبر با عشق بس نمی آید
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 هر روز بامداد به آیین دلبری
 من رای درا تلالا نوره وسط الفاد
 لاله ستانست از عکس تو هر شوره ای
 چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی

 » بیشتر بخوانید...
 از آمدن و رفتن ما سودی کو
 یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
 بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
 سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
 باغ من
 آشتی
 چراغ هوش
 گورستان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر سرمست اگر مخمور باشم
مهل کز مجلس تو دور باشم
رخم از قبله جان نور گیرد
چو با یاد تو اندر گور باشم
قرارم کی بود خود در تک گور
چو بر دمگاه نفخ صور باشم
صد افسنتین و داروهای نافع
تویی جان را چو من رنجور باشم
شوم شیرین ز لطف گوهر تو
اگر چون بحر تلخ و شور باشم
اگر غم همچو شب عالم بگیرد
برآ ای صبح تا منصور باشم
تویی روز و منم استاره روز
عجب نبود اگر مشهور باشم
به من شادند جمله روزجویان
چو پیش آهنگ چون تو نور باشم
مرا مخمور می داری نه از بخل
ولی تا ساکن و مستور باشم
بدان مستور می داری چو حوتم
که تا از عقربت مهجور باشم
چه غم دارم ز نیش عقرب ای ماه
چو غرق شهد چون زنبور باشم
خمش کردم ولیکن عشق خواهد
که پیش زخمه اش طنبور باشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *