+ - x
 » از همین شاعر
 سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
 آه از عشق جمال حوریی
 مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
 الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق
 ما دو سه مست خلوتی جمع شدیم این طرف
 سوگند خورده ای که از این پس جفا کنی
 چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می رود
 عاشقانی که باخبر میرند
 ایا خورشید بر گردون سواره
 چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست

 » بیشتر بخوانید...
 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
 بنگر آن ماه روی باده فروش
 ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
 پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را
 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
 نقاب عارض گلجوش کرده ای ما را
 کوچ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای هوس های دلم بیا! بیا! بیا! بیا!
ای مراد و حاصلم بیا! بیا! بیا! بیا!
مشکل و شوریده ام چون زلف تو چون زلف تو
ای گشاد مشکلم بیا! بیا! بیا! بیا!
از ره منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو
ای تو راه و منزلم بیا! بیا! بیا! بیا!
درربودی از زمین یک مشت گل یک مشت گل
در میان آن گلم بیا! بیا! بیا! بیا!
تا ز نیکی وز بدی من واقفم من واقفم
از جمالت غافلم بیا! بیا! بیا! بیا!
تا نسوزد عقل من در عشق تو در عشق تو
غافلم نی عاقلم باری بیا رویی نما
شه صلاح الدین که تو هم حاضری هم غایبی
ای عجوبه و اصلم بیا! بیا! بیا! بیا!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *