+ - x
 » از همین شاعر
 پرده دل می زند زهره هم از بامداد
 بت بی نقش و نگارم جز تو یار ندارم
 یا ساقی شرف بشراباتک زندی
 بیچاره کسی که زر ندارد
 ای خواجه تو عاقلانه می باش
 مرغ دلم باز پریدن گرفت
 کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب
 به خدایی که در ازل بوده ست
 چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی
 مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد

 » بیشتر بخوانید...
 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
 جوهر مردی
 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
 هودج معنی
 ز فهم دون نهادان گرچه دور است
 جهان مهر و مه زناری اوست
 جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
 ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
  کاکه کیست
 با من از ایران بگو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای هوس های دلم بیا! بیا! بیا! بیا!
ای مراد و حاصلم بیا! بیا! بیا! بیا!
مشکل و شوریده ام چون زلف تو چون زلف تو
ای گشاد مشکلم بیا! بیا! بیا! بیا!
از ره منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو
ای تو راه و منزلم بیا! بیا! بیا! بیا!
درربودی از زمین یک مشت گل یک مشت گل
در میان آن گلم بیا! بیا! بیا! بیا!
تا ز نیکی وز بدی من واقفم من واقفم
از جمالت غافلم بیا! بیا! بیا! بیا!
تا نسوزد عقل من در عشق تو در عشق تو
غافلم نی عاقلم باری بیا رویی نما
شه صلاح الدین که تو هم حاضری هم غایبی
ای عجوبه و اصلم بیا! بیا! بیا! بیا!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *