+ - x
 » از همین شاعر
 بدید این دل درون دل بهاری
 مست می عشق را حیا نی
 به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
 تو را در دلبری دستی تمامست
 در میان ظلمت جان تو نور چیست آن
 به چه روی پشت آرم به کسی که از گزینی
 جانا بیار باده و بختم بلند کن
 جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
 جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر
 رنج تن دور از تو ای تو راحت جان های ما

 » بیشتر بخوانید...
 دلم من خانه ی یک قرن خون است
 ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود
 از عموهایت
 کاندید شو! کاندید شو! آدم حسابت می کنم
 بی خبر
 چهار بیتی ها
 دست پلید غم
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من و تو دوش شب بیدار بودیم
همه خفتند و ما بر کار بودیم
حریف غمزه غماز گشتیم
به پیش طره طرار بودیم
بیا تا ظاهر و پیدا بگوییم
که با عشق نهانی یار بودیم
اگر چه پیش و پس آن جا نگنجد
به پیش صانع جبار بودیم
عجب نبود اگر ما را ندیدند
که ما در مخزن اسرار بودیم
بیاوردیم درها ارمغانی
که یعنی ما به دریابار بودیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *