+ - x
 » از همین شاعر
 گر مرا خار زند آن گل خندان بکشم
 سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز
 از آتش روی خود اندر دلم آتش زن
 هذا سیدی، هذا سندی
 سماع از بهر جان بی قرارست
 رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
 من از عالم تو را تنها گزینم
 نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
 ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو
 سپیده دم بدمید و سپیده می ساید

 » بیشتر بخوانید...
 شعر قرن
 کو ذوق نگاهی که به هنگام تماشا
 نگاه تست شمشیر خدا داد
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز
 غزل آخرین انزوا
 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من و تو دوش شب بیدار بودیم
همه خفتند و ما بر کار بودیم
حریف غمزه غماز گشتیم
به پیش طره طرار بودیم
بیا تا ظاهر و پیدا بگوییم
که با عشق نهانی یار بودیم
اگر چه پیش و پس آن جا نگنجد
به پیش صانع جبار بودیم
عجب نبود اگر ما را ندیدند
که ما در مخزن اسرار بودیم
بیاوردیم درها ارمغانی
که یعنی ما به دریابار بودیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *