+ - x
 » از همین شاعر
 یار در آخرزمان کرد طرب سازیی
 من این ایوان نه تو را نمی دانم نمی دانم
 گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی
 این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده ام
 من سر نخورم که سر گرانست
 در دل و جان خانه کردی عاقبت
 ای دل چه اندیشیدۀ در عذر آن تقصیر ها؟
 ای جان و جهان چه می گریزی
 بیا بیا که تویی شیر شیر شیر مصاف
 عیسی چو تویی جانا ای دولت ترسایی

 » بیشتر بخوانید...
 شبانه
 در باد چون سنگ
 عبث
 بر مفرش خاک خفتگان می بینم
 تلک
 نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
 شعر های مصطفا هزاره
 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
 جهان را محکمی از امهات است
 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا امروز ما مهمان میریم
بیا تا پیش میر خود بمیریم
ز مرگ ما جهانی زنده گردد
ازیرا ما نه قربان حقیریم
به مرغی جبرئیلی را ببندیم
به جانی ما جهانی را بگیریم
سبو بدهیم و دریایی ستانیم
چرا ما از چنین سودی نفیریم
غلام ماست ازرق پوش گردون
غلام خویشتن را چون اسیریم
چو ما شیریم و شیر شیر خوردیم
چرا چون یوز مفتون پنیریم
خمش کن نیست حاجت وانمودن
به پیش تیر باشی گر چه تیریم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *