+ - x
 » از همین شاعر
 با من ای عشق امتحان ها می کنی
 آتشی نو در وجود اندرزدیم
 خلق می جنبند مانا روز شد
 ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن
 هین که هنگام صابران آمد
 تو بمال گوش بربط که عظیم کاهل است او
 گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
 چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم
 به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین
 بوی باغ و گلستان آید همی

 » بیشتر بخوانید...
 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
 آدمک
 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
 در بياض چشم خود تصوير شيرين می کشم
 راگ وسواس
 گل بر رخت گشود نقاب کشیده را
 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
 حضور ناب
 قامت من اندکی خم گشته است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا ما چند کس با هم بسازیم
چو شادی کم شود با غم بسازیم
بیا تا با خدا خلوت گزینیم
چو عیسی با چنین مریم بسازیم
گر از فرزند آدم کس نماند
چه غم داریم با آدم بسازیم
ور آدم نیز از ما گوشه گیرد
به جان تو که بی او هم بسازیم
یکی جانی است ما را شادی انگیز
که گر ویران شود عالم بسازیم
اگر دریا شود آتش بنوشیم
وگر زخمی رسد مرهم بسازیم
به پیش کعبه رویش بمیریم
بدان چاه و بدان زمزم بسازیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *