+ - x
 » از همین شاعر
 ای هفت دریا گوهر عطا کن
 چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر
 صد دهل می زنند در دل ما
 اگر بی من خوشی یارا به صد دامم چه می بندی
 پنجم
 سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو
 سبک بنواز ای مطرب ربایی
 خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم
 از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی
 ای دشمن عقل و جان شیرین

 » بیشتر بخوانید...
 جام امید نظرگاه خمار است اینجا
 هرجا روی ای ناله سلامی ببر از ما
 گر علت مرگ را دوا می کردند
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 بی بازگشت
 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
 یاد ایامی که در این کوچه یاری داشتیم
 اتحاد و اتفاق
 ای پیر خردمند پگه تر برخیز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر از غم عشق عار داریم
پس ما به جهان چه کار داریم
یا رب تو مده قرار ما را
گر بی رخ تو قرار داریم
ای یوسف یوسفان کجایی
ما روی در آن دیار داریم
هر صبح بر آن دو زلف مشکین
چون باد صبا گذار داریم
چون حلقه زلف خود شماری
ما چشم در آن شمار داریم
چشم تو شکار کرد جان را
ما دیده در آن شکار داریم
ای آب حیات در کنارت
این آتش از آن کنار داریم
زان لاله ستان چه زار گشتیم
یا رب که چه لاله زار داریم
گوییم ز رشک شمس تبریز
نی سیم و نه زر نه یار داریم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *