+ - x
 » از همین شاعر
 ای غایب از این محضر از مات سلام الله
 بیستم
 من از اقلیم بالایم سر عالم نمی دارم
 در میان پرده خون عشق را گلزارها
 باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
 بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
 خیاط روزگار به بالای هیچ مرد
 گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
 چون زخمه رجا را بر تار می کشانی
 ای آنکه پیش حسنت حوری قدم دو آید

 » بیشتر بخوانید...
 مشکل
 ياد دورانی که دورانم به دور يار بود
 یک ناگهان
 معنی طاهاست صورت بای بسم الله را
 الا ای با د شبگیری پیام من به دلبر بر
 دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
 بار دیگر در برت با دل کشالی آمدم
 خلوت شاعرانه ام هوس است
 ترانه ی زنان زیبا روی
 فاجعه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من دوش به تازه عهد کردم
سوگند به جان تو بخوردم
کز روی تو چشم برندارم
گر تیغ زنی ز تو نگردم
درمان ز کسی دگر نجویم
زیرا ز فراق توست دردم
در آتشم ار فروبری تو
گر آه برآورم نه مردم
برخاستم از رهت چو گردی
بر خاک ره تو بازگردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *