+ - x
 » از همین شاعر
 صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم
 یا رب این بوی خوش از روضه جان می آید
 چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم
 قد اسکرنی ربی من قهوة مد راری
 بانگی عجب از آسمان در می رسد هر ساعتی
 دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا
 نه ز عاقلانم که ز من بگیری
 رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را
 دیدم نگار خود را می گشت گرد خانه
 گر تو خواهی وطن پر از دلدار

 » بیشتر بخوانید...
 به تار عاشقی بندم خدايا
 قصهء دلکش نگار بگو
 خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 گل سرخ
 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
 در انتظار تو
 سبک انتحاری
 در ماتم بیان در زایش زبان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا
جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا
سمعا و طاعه ای ندا هر دم دو صد جانت فدا
یک بار دیگر بانگ زن تا برپرم بر هل اتی
ای نادره مهمان ما بردی قرار از جان ما
آخر کجا می خوانیم گفتا برون از جان و جا
از پای این زندانیان بیرون کنم بند گران
بر چرخ بنهم نردبان تا جان برآید بر علا
تو جان جان افزاستی آخر ز شهر ماستی
دل بر غریبی می نهی این کی بود شرط وفا
آوارگی نوشت شده خانه فراموشت شده
آن گنده پیر کابلی صد سحر کردت از دغا
این قافله بر قافله پویان سوی آن مرحله
چون برنمی گردد سرت چون دل نمی جوشد تو را
بانگ شتربان و جرس می نشنود از پیش و پس
ای بس رفیق و همنفس آن جا نشسته گوش ما
خلقی نشسته گوش ما مست و خوش و بی هوش ما
نعره زنان در گوش ما که سوی شاه آ ای گدا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *