+ - x
 » از همین شاعر
 در میان عاشقان عاقل مبا
 من که حیران ز ملاقات توام
 آن شاخ خشک است و سیه هان ای صبا بر وی مزن
 بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی
 بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش
 سی و پنجم
 می گریزد از ما و ما قوامش داریم
 می رسد یوسف مصری همه اقرار دهید
 گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری
 ایا ملتقی العیش کم تبعدی

 » بیشتر بخوانید...
 گل بی رخ یار خوش نباشد
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان
 به دل گفتم فراموشت کند، از یاد دل رفتم
 می لغزد
 دست از طلب ندارم تا کام من برآید
 اگر خاک تو از جان محرمی نیست
 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
 تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من جز احد صمد نخواهم
من جز ملک ابد نخواهم
جز رحمت او نبایدم نقل
جز باده که او دهد نخواهم
اندیشه عیش بی حضورش
ترسم که بدو رسد نخواهم
بی او ز برای عشرت من
خورشید سبو کشد نخواهم
من مایه باده ام چو انگور
جز ضربت و جز لگد نخواهم
از لذت زخم هاش جانم
یک ساعت اگر رهد نخواهم
وقت است که جان شویم خالص
کاین زحمت کالبد نخواهم
احمد گوید برای روپوش
از احمد جز احد نخواهم
مجموع همه است شمس تبریز
حق است که من عدد نخواهم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *