+ - x
 » از همین شاعر
 آن یار غریب من آمد به سوی خانه
 خواهی ز جنون بویی ببری
 نه آتش های ما را ترجمانی
 بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
 ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفته
 همتم شد بلند و تدبیرم
 اگر خورشید جاویدان نگشتی
 چنان مست است از آن دم جان آدم
 ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
 سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد

 » بیشتر بخوانید...
 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
 در باد چون سنگ
 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
 بازگشت
 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
 مکن ز شانه پریشان دماغ گیسو را
 قانون خموشی
 تبر
 نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
 در انتظار تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما آب دریم ما چه دانیم
چه شور و شریم ما چه دانیم
هر دم ز شراب بی نشانی
خود مستتریم ما چه دانیم
تا گوهر حسن تو بدیدیم
رخ همچو زریم ما چه دانیم
تا عشق تو پای ما گرفته ست
بی پا و سریم ما چه دانیم
خشک و تر ما همه تویی تو
خوش خشک و تریم ما چه دانیم
سرحلقه زلف تو گرفتیم
خوش می شمریم ما چه دانیم
گر زیر و زبر شود دو عالم
زیر و زبریم ما چه دانیم
گر سبزه و باغ خشک گردد
ما از تو چریم ما چه دانیم
گلزار اگر همه بریزد
گل از تو بریم ما چه دانیم
گر چرخ هزار مه نماید
در تو نگریم ما چه دانیم
گر زانک شکر جهان بگیرد
ما باده خوریم ما چه دانیم
شمس تبریز ز آفتابت
همچون قمریم ما چه دانیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *