+ - x
 » از همین شاعر
 نگاری را که می جویم به جانش
 آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش
 الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
 الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش
 طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا
 حال ما بی آن مه زیبا مپرس
 یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز
 ای خفته به یاد یار برخیز
 اتاک عید وصال فلا تذق حزنا
 امروز خوش است دل که تو دوش

 » بیشتر بخوانید...
 وگاهی زندگی پرواز را ماند
 فال حباب زن ، بشمر موج آب را
 سطر یقین به حک داد تکرار بی حد ما
 در نشيب از بهر سير خويش تنها ميروم
 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
 انتخاب
 ای قدمت چراغ من!
 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش
 از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
 سونامی فریاد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم
ز تو درشکست عهدم ز تو باد شد قرارم
ز ره زیاده جویی به طریق خیره رویی
بروم که کدخدایم غله بدروم بکارم
همه حل و عقد عالم چو به دست غیب آمد
من بوالفضول معجب تو بگو که بر چه کارم
چو قضا به سخره خواهد که ز سبلتی بخندد
سگ لنگ را بگوید که برس بدان شکارم
چو بر اوش رحم آید خبرش کند که بنشین
بهل اختیار خود را تو به پیش اختیارم
اگرت شکار باید ز منت شکار خوشتر
همه صیدهای جان را به نثار بر تو بارم
نه ز دام من ملالی نه ز جام من وبالی
نه نظیر من جمالی چه غریب و ندره یارم
خمش ار دگر بگویم ز مقالت خوش او
بپرد کبوتر دل سوی اولین مطارم
تبریز و شمس دین شد سبب فروغ اختر
رخ شمس از او منور به فراز سبز طارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *