+ - x
 » از همین شاعر
 ای دل چو نمی گردد در شرح زبان من
 چشمم همی پرد مگر آن یار می رسد
 تا به شب ای عارف شیرین نوا
 دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده ای
 باز گردد عاقبت این در بلی
 طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او
 به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر
 ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر
 تو جان و جهانی کریما مرا
 گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم

 » بیشتر بخوانید...
 واژه ی منفی
 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
 عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را
 پسری که بر سر او دوهزار سر شکسته
 هر که را داغ در جگر نبود
 من و تو
 بیا که قصه کنیم
 تشنه
 فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری
 چه خوب است سگ جای انسان بروید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم
ز تو درشکست عهدم ز تو باد شد قرارم
ز ره زیاده جویی به طریق خیره رویی
بروم که کدخدایم غله بدروم بکارم
همه حل و عقد عالم چو به دست غیب آمد
من بوالفضول معجب تو بگو که بر چه کارم
چو قضا به سخره خواهد که ز سبلتی بخندد
سگ لنگ را بگوید که برس بدان شکارم
چو بر اوش رحم آید خبرش کند که بنشین
بهل اختیار خود را تو به پیش اختیارم
اگرت شکار باید ز منت شکار خوشتر
همه صیدهای جان را به نثار بر تو بارم
نه ز دام من ملالی نه ز جام من وبالی
نه نظیر من جمالی چه غریب و ندره یارم
خمش ار دگر بگویم ز مقالت خوش او
بپرد کبوتر دل سوی اولین مطارم
تبریز و شمس دین شد سبب فروغ اختر
رخ شمس از او منور به فراز سبز طارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *