+ - x
 » از همین شاعر
 نیک بدست آنکه او شد تلف نیک و بد
 دل من دل من دل من بر تو
 بازآمد آستین فشانان
 از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی
 رَستم ازین نفس و هوا، زنده بلا مُرده بلا
 دانی کامروز از چه زردم
 ز بامداد دلم می پرد به سودایی
 عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
 تو کمترخواره ای هشیار می رو
 حرام است ای مسلمانان از این خانه برون رفتن

 » بیشتر بخوانید...
 ای چشم تو مهمیز جنون وحشی رم را
 ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
 مشق دلی از قطره هويداست مگر
 آدم آهنی
 غزلی در چرخیدن...
 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
 عزت سرخ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز زخم دف کفم بدرید ای جان
چه بستی کیسه را دستی بجنبان
گشادی کن بجنب آخر نه سنگی
نه سنگی هم گشاید آب حیوان
مروت را مگر سیلاب برده ست
که پیدا نیست گرد او به میدان
درافکن کهنه ای گر زر نداری
تو را جز ریش کهنه نیست درمان
چو دستت بسته و ریشت گشاده ست
بجنبان ریش را ای ریش جنبان
گلو بگرفت و آوازم ز نعره
مگر بسته است راه گوش اخوان
اگر راه است آبی را در این ناو
چرا چرخی و سنگی نیست گردان
وگر این سنگ گردان است کو آرد
زهی مهمانی بی آب و بی نان
به طیبت گفتم این نکته مرنجید
مدارید از مزح خاطر پریشان
گلو مخراش و زیر لب بخوانش
دهانت پر کند از در و مرجان
مسلم دان خدا را خوان نهادن
خمش کن این کرم را نیست پایان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *