+ - x
 » از همین شاعر
 تا که درآمد به باغ چهره گلنار تو
 ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
 نوزدهم
 برسید لک لک جان که بهار شد کجایی
 هذا رشاد الکافرین هذا جزاء الصابرین
 برو برو که به بز لایق است بزغاله
 ای صنم گلزاری چند مرا آزاری
 در ستایش های شمس الدین نباشم مفتتن
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردی

 » بیشتر بخوانید...
 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
 بسکه در قلب من تپش داری
 گمگشته
 اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
 رميده آرزوهايم ز آغوش
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است
 بازی
 رانده
 به تار عاشقی بندم خدايا
 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز زخم دف کفم بدرید ای جان
چه بستی کیسه را دستی بجنبان
گشادی کن بجنب آخر نه سنگی
نه سنگی هم گشاید آب حیوان
مروت را مگر سیلاب برده ست
که پیدا نیست گرد او به میدان
درافکن کهنه ای گر زر نداری
تو را جز ریش کهنه نیست درمان
چو دستت بسته و ریشت گشاده ست
بجنبان ریش را ای ریش جنبان
گلو بگرفت و آوازم ز نعره
مگر بسته است راه گوش اخوان
اگر راه است آبی را در این ناو
چرا چرخی و سنگی نیست گردان
وگر این سنگ گردان است کو آرد
زهی مهمانی بی آب و بی نان
به طیبت گفتم این نکته مرنجید
مدارید از مزح خاطر پریشان
گلو مخراش و زیر لب بخوانش
دهانت پر کند از در و مرجان
مسلم دان خدا را خوان نهادن
خمش کن این کرم را نیست پایان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *