+ - x
 » از همین شاعر
 ببست خواب مرا جاودانه دلداری
 علونا سماء الود من غیر سلم
 باده بده ساقیا عشوه و بادم مده
 دانی کامروز از چه زردم
 دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم
 نی دیده هر دلی را دیدار می نماید
 چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
 جان و جهان! دوش کجا بوده ی
 حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی حالت
 آمده ای که راز من بر همگان بیان کنی

 » بیشتر بخوانید...
 بگو ابلیس را از من پیامی
 مشق دلی از قطره هويداست مگر
 ز دست کوته خود زیر بارم
 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
 دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
 برخیز و بیا بتا برای دل ما
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
 ندانم نکته های علم و فن را
 چهار بیتی ها بخش یکم
 کندو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر مرا خار زند آن گل خندان بکشم
ور لبش جور کند از بن دندان بکشم
ور بسوزد دل مسکین مرا همچو سپند
پای کوبان شوم و سوز سپندان بکشم
گر سر زلف چو چوگانش مرا دور کند
همچنین سجده کنان تا بن میدان بکشم
لعل در کوه بود گوهر در قلزم تلخ
از پی لعل و گهر این بخورم آن بکشم
این نبوده ست و نباشد که من از طنز و گزاف
گهر از ره ببرم لعل بدخشان بکشم
رخم از خون جگر صدره اطلس پوشید
چه شود گر ز خطا خلعت سلطان بکشم
من چو در سایه آن زلف پریشان جمعم
لازمم نیست که من راه پریشان بکشم
همرهانم همه رفتند سوی رهزن دل
بگشایید رهم تا سوی ایشان بکشم
گر کسی قصه کند بارکشی مجنونی
از درون نعره زند دل که دو چندان بکشم
ور به زندان بردم یوسف من بی گنهی
همچو یوسف بروم وحشت زندان بکشم
گر دلم سر کشد از درد تو جان سیر شود
جان و دل تا برود بی دل و بی جان بکشم
شور و شر در دو جهان افتد از عنبر و مشک
چونک من دامن مشکین تو پنهان بکشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *