+ - x
 » از همین شاعر
 اشکم دهل شده ست از این جام دم به دم
 گویند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد
 بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی
 در مجلس آن رستم در عربده بنشستم
 عقل بند ره روان و عاشقانست ای پسر
 صد خمار است و طرب در نظر آن دیده
 در میان پرده خون عشق را گلزارها
 سی و ششم
 زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی
 ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود

 » بیشتر بخوانید...
 به افسوس و به حرمان گشته يی يار
 دوبیتی های هزارگی بخش ششم
 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
 صندوق رأی
 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
 چه خوش گفت اشتری با کره خویش
 سُهشی
 الا ای با د شبگیری پیام من به دلبر بر
 دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را
 امشب، هرشب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم
پیش کان شکر تو شکرافشان میرم
صد هزاران گل صدبرگ ز خاکم روید
چونک در سایه آن سرو گلستان میرم
ای بسا دست که خایند حریصان حیات
چونک در پای تو من دست فشانان میرم
شربت مرگ چو اندر قدح من ریزی
بر قدح بوسه دهم مست و خرامان میرم
چون به بوی خوش یک سیب تو موسی جان داد
پس عجب نیست کز آسیب تو چون جان میرم
چون خزان از خبر مرگ اگر زرد شوم
چون بهار از لب خندان تو خندان میرم
بارها مردم من وز دم تو زنده شدم
گر بمیرم ز تو صد بار بدان سان میرم
من پراکنده بدم خاک بدم جمع شدم
پیش جمع تو نشاید که پریشان میرم
همچو فرزند که اندر بر مادر میرد
در بر رحمت و بخشایش رحمان میرم
چه حدیث است کجا مرگ بود عاشق را
این محالت که در چشمه حیوان میرم
شمس تبریز کسانی که به تو زنده نیند
سوی تو زنده شوم از سوی ایشان میرم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *