+ - x
 » از همین شاعر
 اندر قمارخانه چون آمدی به بازی
 آمده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت
 سیدی ایم هو کی، خذیدی ایم هو کی
 سلیمانا بیار انگشتری را
 بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر
 ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
 ساقیان سرمست در کار آمدند
 ایا هوای تو در جان ها سلام علیک
 از این پستی به سوی آسمان شو
 به گرد دل همی گردی چه خواهی کرد می دانم

 » بیشتر بخوانید...
 رواق منظر چشم من آشیانه توست
 در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد
 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
 تعریف شعر
 من و انکار شراب این چه حکایت باشد
 دیگر این پنجره بگشای که من
 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
 فقط یکبار مینازم به بختم
 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
 هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر تو خواهی که تو را بی کس و تنها نکنم
وامقت باشم هر لحظه و عذرا نکنم
این تعلق به تو دارد سر رشته مگذار
کژ مباز ای کژ کژباز مکن تا نکنم
گفته ای جان دهمت نان جوین می ندهی
بی خبر دانیم ار هیچ مکافا نکنم
گوش تو تا بنمالم نگشاید چشمت
دهمت بیم مبارات تو اما نکنم
متفرق شود اجزای تو هنگام اجل
تو گمان برده که جمعیت اجزا نکنم
منشی روز و شبم نیست شود هست کنم
پس چرا روز تو را عاقبت انشا نکنم
هر دمی حشر نوستت ز ترح تا به فرح
پس چرا صبر تو را شکر شکرخا نکنم
هر کسی عاشق کاری ز تقاضای من است
پس چه شد کار جزا را که تقاضا نکنم
تا ز زهدان جهان همچو جنینت نبرم
در جهان خرد و عقل تو را جا نکنم
گلشن عقل و خرد پرگل و ریحان طری است
چشم بستی به ستیزه که تماشا نکنم
طبل باز شهم ای باز بر این بانگ بیا
پیش از آن که بروم نظم غزل ها نکنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *