+ - x
 » از همین شاعر
 به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه
 ببین این فتح ز استفتاح تا کی
 باوفا یارا جفا آموختی
 ز اول بامداد سر مستی
 اندرآ با ما نشان ده راستک
 خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم
 ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان
 چهره زرد مرا بین و مرا هیچ مگو
 ز جام ساقی باقی چو خورده ای تو دلا
 برای تو فدا کردیم جان ها

 » بیشتر بخوانید...
 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
 بر سرمای درون
 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
 سوگ سرود ۲
 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند
 تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد
 مرگ زیباست
 ساعت اعدام
 وداع

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رو ترش کن که همه رو ترشانند این جا
کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا
لنگ رو چونک در این کوی همه لنگانند
لته بر پای بپیچ و کژ و مژ کن سر و پا
زعفران بر رخ خود مال اگر مه رویی
روی خوب ار بنمایی بخوری زخم قفا
آینه زیر بغل زن چو ببینی زشتی
ور نه بدنام کنی آینه را ای مولا
تا که هشیاری و با خویش مدارا می کن
چونک سرمست شدی هر چه که بادا بادا
ساغری چند بخور از کف ساقی وصال
چونک بر کار شدی برجه و در رقص درآ
گرد آن نقطه چو پرگار همی زن چرخی
این چنین چرخ فریضه ست چنین دایره را
بازگو آنچ بگفتی که فراموشم شد
سلم الله علیک ای مه و مه پاره ما
سلم الله علیک ای همه ایام تو خوش
سلم الله علیک ای دم یحیی الموتی
چشم بد دور از آن رو که چو بربود دلی
هیچ سودش نکند چاره و لا حول و لا
ما به دریوزه حسن تو ز دور آمده ایم
ماه را از رخ پرنور بود جود و سخا
ماه بشنود دعای من و کف ها برداشت
پیش ماه تو و می گفت مرا نیز مها
مه و خورشید و فلک ها و معانی و عقول
سوی ما محتشمانند و به سوی تو گدا
غیرتت لب بگزید و به دلم گفت خموش
دل من تن زد و بنشست و بیفکند لوا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *