+ - x
 » از همین شاعر
 ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم
 امروز نیم ملول شادم
 جان من جان تو جانت جان من
 خلاصه دو جهان است آن پری چهره
 باد بین اندر سرم از باده ای
 در خانه نشسته بت عیار کی دارد؟
 سپیده دم بدمید و سپیده می ساید
 چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما
 اگر درآید ناگه صنم زهی اقبال
 واقعه ای بدیده ام لایق لطف و آفرین

 » بیشتر بخوانید...
 شعری برای جنگ
 استسقا
 رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست
 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
 با التهاب
 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
 پاییز
 سیاه سر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من از این خانه به در می نروم
من از این شهر سفر می نروم
منم و این صنم و باقی عمر
من از او جای دگر می نروم
به خدا طوطی و طوطی بچه ام
جز سوی تنگ شکر می نروم
یک زمانی که ز من دور شود
جز که در خون جگر می نروم
گر جهان بحر شود موج زند
من بجز سوی گهر می نروم
بلبل مستم و در باغ طرب
جز به سوی گل تر می نروم
در سرم بوی میی افتاده ست
تا چو می جز که به سر می نروم
این چنین باغ و چنین سرو و چمن
جای آن هست اگر می نروم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *