+ - x
 » از همین شاعر
 هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان ها
 ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی
 با هر کی تو درسازی می دانک نیاسایی
 مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
 خانه دل باز کبوتر گرفت
 ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی
 ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
 باز برآمد ز کوه خسرو شیرین من
 تا نلغزی که ز خون راه پس و پیش ترست
 دیدم رخ ترسا را با ما چو گل اشکفته

 » بیشتر بخوانید...
 حضور ناب
 قلمم زاده نیزار غم است
 شب چله
 با ارغنون شکسته
 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
 کفن در زندگی در سر کشيدن کار رندانست
 جرم رهی دوستی روی تست
 بیا تا کار این امت بسازیم
 در را كه محكم بر رویت می بندی
 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من اگر پرغم اگر خندانم
عاشق دولت آن سلطانم
هوس عشق ملک تاج من است
اگرم تاج دهی نستانم
رنگ شاخ گل او برگ من است
زانک من بلبل آن بستانم
جز که بر خاک درش ننشینم
جز که در جان و دلش ننشانم
روز و شب غرقه شیر و شکرم
در گل و یاسمن و ریحانم
گر خراب است جهان گر معمور
من خراب ویم این می دانم
نظری هست ملک را بر من
گر چه با خاک زمین یک سانم
زر با خاک درآمیخته ام
باش در کوره روم در کانم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *