+ - x
 » از همین شاعر
 شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود
 آن کس که ز تو نشان ندارد
 مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
 بیا ای یار کامروز آن مایی
 ای تو چو خورشید و شه خاص من
 برگذری درنگری جز دل خوبان نبری
 ما قحطیان تشنه و بسیارخواره ایم
 خواجه غلط کرده ای در روش یار من
 چون بزند گردنم سجده کند گردنش
 ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی

 » بیشتر بخوانید...
 زندگی ارزد به تن
 داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است
 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
 موج پوشید روی دریا را
 ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
 ببرد از من قرار و طاقت و هوش
 خنده فروش
 بغضی ست در گلو که نمی ماندم به خواب
 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
 سبز و نغز و مغز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم
چون باده تو خوردم من محو چون نگردم
تو چون میی من آبم تو شهد و من چو شیرم
بگشا دهان خود را آن قند بی عدد را
عذر ار نمی پذیری من عشوه می پذیرم
دانی که از چه خندم از همت بلندم
زیرا به شهر عشقت بر عاشقان امیرم
با عشق لایزالی از یک شکم بزادم
نوعشق می نمایم والله که سخت پیرم
آن چشم اگر گشایی جز خویش را نشایی
ور این نظر گشایی دانی که بی نظیرم
اندر تنور سردان آتش زنم چو مردان
و اندر تنور گرمان من پخته تر خمیرم
در لطف همچو شیرم اندر گلو نگیرم
تا در غلط نیفتی گر شور چون پنیرم
در عشق شمس تبریز سلطان تاجدارم
چون او به تخت آید من پیش او وزیرم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *