+ - x
 » از همین شاعر
 تا چه خیال بسته ای ای بت بدگمان من
 مرا می گفت دوش آن یار عیار
 چو بی گاه است و باران خانه خانه
 ای دریغا در این خانه دمی بگشودی
 ای مطرب دل برای یاری را
 دل چه خورده ست عجب دوش که من مخمورم
 املا قدح البقا ندیمی!
 یا منیر الخد یا روح البقا
 ز مکر حق مباش ایمن اگر صد بخت بینی تو
 حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم

 » بیشتر بخوانید...
 می خواهمت سرود بت بذله گوی من
 اغوا
 آن را که به صحرای علل تاخته اند
 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
 پرده از شاهد قدم بردار
 دام مهرویان
 آینگی
 اژدها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم
چون باده تو خوردم من محو چون نگردم
تو چون میی من آبم تو شهد و من چو شیرم
بگشا دهان خود را آن قند بی عدد را
عذر ار نمی پذیری من عشوه می پذیرم
دانی که از چه خندم از همت بلندم
زیرا به شهر عشقت بر عاشقان امیرم
با عشق لایزالی از یک شکم بزادم
نوعشق می نمایم والله که سخت پیرم
آن چشم اگر گشایی جز خویش را نشایی
ور این نظر گشایی دانی که بی نظیرم
اندر تنور سردان آتش زنم چو مردان
و اندر تنور گرمان من پخته تر خمیرم
در لطف همچو شیرم اندر گلو نگیرم
تا در غلط نیفتی گر شور چون پنیرم
در عشق شمس تبریز سلطان تاجدارم
چون او به تخت آید من پیش او وزیرم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *