+ - x
 » از همین شاعر
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین
 رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند
 من به سوی باغ و گلشن می روم
 ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
 این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمده
 ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 یا ساقیةالمدام هاتی
 هر کجا که پا نهی ای جان من

 » بیشتر بخوانید...
 در انتحار لحظه ها
 آرند یکی و دیگری بربایند
 بدزد گردن بی مغز برفراخته را
 هزار جهد بکردم که یار من باشی
 نیلوفر
 امروز که بی حساب کردم گریه
 گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
 خطوط سرنوشت
 دیو شب
 ساقیا آمدن عید مبارک بادت

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
انا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ
ای بحر پرمرجان من والله سبک شد جان من
این جان سرگردان من از گردش این آسیا
ای ساربان با قافله مگذر مرو زین مرحله
اشتر بخوابان هین هله نه از بهر من بهر خدا
نی نی برو مجنون برو خوش در میان خون برو
از چون مگو بی چون برو زیرا که جان را نیست جا
گر قالبت در خاک شد جان تو بر افلاک شد
گر خرقه تو چاک شد جان تو را نبود فنا
از سر دل بیرون نه ای بنمای رو کایینه ای
چون عشق را سرفتنه ای پیش تو آید فتنه ها
گویی مرا چون می روی گستاخ و افزون می روی
بنگر که در خون می روی آخر نگویی تا کجا
گفتم کز آتش های دل بر روی مفرش های دل
می غلط در سودای دل تا بحر یفعل ما یشا
هر دم رسولی می رسد جان را گریبان می کشد
بر دل خیالی می دود یعنی به اصل خود بیا
دل از جهان رنگ و بو گشته گریزان سو به سو
نعره زنان کان اصل کو جامه دران اندر وفا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *