+ - x
 » از همین شاعر
 دگربار این دلم آتش گرفتست
 گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری
 شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی
 دو چشم آهوانش شیرگیرست
 رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم
 مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
 برفتیم ای عقیق لامکانی
 دارد درویش نوش دیگر
 تا با تو قرین شده ست جانم
 میر شکار من که مرا کرده ای شکار

 » بیشتر بخوانید...
 کابل
 همه جانم ز سراغش بلبم آمده جان
 رباعیات امروز
 به استاد سرآهنگ
 بدرود
 ما و تو ایم و گوش و كنار همیشه گی
 شعر قرن
 اینقدر نقشی که گل کرد از نهان و فاش ما
 ای روزگار! نگذری از آبروی من
 ماه لعنتی!

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما در جهان موافقت کس نمی کنیم
ما خانه زیر گنبد اطلس نمی کنیم
مخمور و مست و تشنه و بسیارخواره ایم
بس کرده اند جمله و ما بس نمی کنیم
این موج رحمت است و عدو چون کف و خس است
ما ترک موج دل پی هر خس نمی کنیم
ما قصر و چارطاق بر این عرصه فنا
چون عاد و چون ثمود مقرنس نمی کنیم
جز صدر قصر عشق در آن ساحت خلود
چون نوح و چون خلیل مسس نمی کنیم
ما را مطار زان سوی قاف است در شکار
ما قصد صید مرده چو کرکس نمی کنیم
دیو سیاه غرچه فریب پلید را
بر جای حور پاک معرس نمی کنیم
ما آن نهاله را که بر و میوه اش جفاست
در تیره خاک حرص مغرس نمی کنیم
از لذتی که هست نظر را ز قدس او
ما خود نظر به جان مقدس نمی کنیم
خاموش نظم و قافیه را ما از این سپس
از رشک غیر جنس مجنس نمی کنیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *