+ - x
 » از همین شاعر
 العشق یقول لی تزین
 مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی
 به شکرخنده بتا نرخ شکر می شکنی
 ما به تماشای تو بازآمدیم
 قد اسکرنی ربی من قهوة مد راری
 مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
 مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست
 صفت خدای داری چو به سینه ای درآیی
 بده آن باده به ما باده به ما اولیتر
 چو با ما یار ما امروز جفتست

 » بیشتر بخوانید...
 اشکی در گذرگاه تاریخ
 دی کوزه گری بدیدم اندر بازار
 حضور ناخلف بغض
 ناز و ادا و جلوۀ خوبان غنيمت است
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
 تاریخ تلخ
 در را كه محكم بر رویت می بندی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که تو را رهزنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفت های زشت در تو نهند
که گم کنی که سرچشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بی جهات منم
اگر چراغ دلی دانک راه خانه کجاست
وگر خداصفتی دانک کدخدات منم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *