+ - x
 » از همین شاعر
 ای بی تو محال جان فزایی
 جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
 باده ده آن یار قدح باره را
 اندرآمد شاه شیرینان ترش
 ای همه سرگشتگان مهمان تو
 تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی
 فدیتتک یا ستی الناسیه
 من با تو حدیث بی زبان گویم
 جان من و جان تو بستست به همدیگر
 تا چند از فراق مرا کار بشکنی

 » بیشتر بخوانید...
 آن روز دور نیست
 گریه ی انگور ها در جام ها
  چشمه
 سفر
 اشتباه باور
 انتظار
 او با ما، با ماست
 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
 عشق چیست؟
 اژدها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که تو را رهزنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفت های زشت در تو نهند
که گم کنی که سرچشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بی جهات منم
اگر چراغ دلی دانک راه خانه کجاست
وگر خداصفتی دانک کدخدات منم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *