+ - x
 » از همین شاعر
 هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم
 همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
 باده ده ای ساقی جان باده بی درد و دغل
 کون خر را نظام دین گفتم
 از لب یار شکر را چه خبر
 هر کی در ذوق عشق دنگ آمد
 بانگ برآمد ز دل و جان من
 مخمورم پرخواره اندازه نمی دانم
 نی دیده هر دلی را دیدار می نماید
 ای قاعده مستان در همدگر افتادن

 » بیشتر بخوانید...
 کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
 به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
 تو رونقی به نغمه غیجک می شوی
 نگر خود را بچشم محرمانه
 فلك نه همسری دارد نه هم كف
 تبار وسوسه ها
 برخیز و بیا بتا برای دل ما
 شعار خسته گی
 یک قطره آب بود با دریا شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به کوی عشق تو من نامدم که بازروم
چگونه قبله گذارم چو در نماز روم
بجز که کور نخواهد که من به هیچ سبب
به سوی ظلمت از آن شمع صدطراز روم
کدام عقل روا بیند این که من تشنه
به غیر حضرت آن بحر بی نیاز روم
براق عشق گزیدم که تا به دور ابد
به سوی طره هندو به ترک تاز روم
شب چو باز و بط روز را بسوزد پر
چو در سحر به مناجات او به راز روم
چو چشم بند قضا راه چشم بسته کند
به بوی عنبریش چشم ها فرازروم
به خاک پای خداوند شمس تبریزی
که چون شدم ز وی از دست سرفراز روم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *