+ - x
 » از همین شاعر
 ای به انکار سوی ما نگران
 قضا آمد شنو طبل نفیرش
 هر نفسی از درون دلبر روحانیی
 اگر درد مرا درمان فرستی
 ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره
 هر صبوحی ارغنون ها را برنجان همچنین
 بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
 آن مه چو در دل آید او را عجب شناسی
 گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی
 ای دیده من جمال خود اندر جمال تو

 » بیشتر بخوانید...
 آهنگی در سکوت
 ای پسته ی دهانت شیرین و انگبین لب
 شب چله
 ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
 ز شام ما برون آور سحر را
 این سنگ ملون که گهر می نامند
 هنربند
 غزل بی ناموس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیار مطرب بر ما کریم باش کریم
به کوی خسته دلانی رحیم باش رحیم
دلم چو آتش چون در دمی شود زنده
چو دل مباش مسافر مقیم باش مقیم
بیامد آتش و بر راه عاشقان بنشست
که ای مسافر این ره یتیم باش یتیم
ندا رسید به آتش که بر همه عشاق
چو شعله های خلیلی نعیم باش نعیم
گلیم از آب چو خواهی که تا برون آری
به زیر پای عزیزان گلیم باش گلیم
چو بایدت که تو را بحر دایه وار بود
مثال دانه در رو یتیم باش یتیم
درست و راست شد ای دل که در هوا دل را
درست راست نیاید دو نیم باش دو نیم
الف مباش ز ابجد که سرکشی دارد
مباش بی دو سر تو چو جیم باش چو جیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *