+ - x
 » از همین شاعر
 تا عاشق آن یارم بی کارم و بر کارم
 من ز گوش او بدزدم حلقه یی دیگر نهان
 رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند
 گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری
 مشکن دل مرد مشتری را
 ای دلی کز گلشکر پرورده ای
 باده ده آن یار قدح باره را
 ای خفته به یاد یار برخیز
 ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
 چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها

 » بیشتر بخوانید...
 چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را
 عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
 به لوح نرد محبت به ششدر اندر و ماتم
 چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
 درجه تحصیل در کابینۀ کرزی
 چو رخت خویش بر بستم ازین خاک
 با ما شراب از خم حيرت فزا بنوش
 کرامات دموکراتیک یک شیخ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

همتم شد بلند و تدبیرم
جز به پیش تو من نمی میرم
تو دهانم گرفته ای که خموش
تو دهان گیر و من جهان گیرم
زان ز عالم ربوده ام حلقه
که به دست توست زنجیرم
پیر ما را ز سر جوان کرده ست
لاجرم هم جوان و هم پیرم
چون گشاد من از کمان تو است
راست رو خصم دوز چون تیرم
با گشادت چه جای تیر و کمان
هر دو را بشکنم بنپذیرم
دیدن غیر تو نفاق بود
من نه مرد نفاق و تزویرم
با من آمیختی چو شکر و شیر
چون شکر در گداز از آن شیرم
طاقتم طاق شد ز جفتی خویش
درمیفکن دگر به تأخیرم
درد تأخیر چون برآرد دود
بر رود تا اثیر تأثیرم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *