+ - x
 » از همین شاعر
 ای از تو خاکی تن شده تن فکرت و گفتن شده
 گر وسوسه ره دهی به گوشی
 ماه دیدم شد مرا سودای چرخ
 آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدست
 ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی
 باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق
 زهی حلاوت پنهان در این خلای شکم
 هلا ای آب حیوان از نوایی
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم

 » بیشتر بخوانید...
 سنگ شکن
 مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
 چون عهده نمی شود کسی فردا را
 زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب
 حيرت افزا صوت رحمانی شنو
 بدرود
 همصدایی
 از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اتیناکم اتیناکم فحیونا نحییکم
و لو لاکم و لقیاکم لما کنا بودایکم
دخلنا دارکم سکری فشکرا ربنا شکرا
ذکرتم عهدنا ذکرا و نادانا منادیکم
خرجنا من قری الوادی دخلنا القصر یا حادی
توافیتم بمیعادی و باح الراح ساقیکم
فاخف القصر لا تبدی و من یسلک لا تهدی
فانت الغوث و المجدی اذا ناجی مناجیکم
و تسقینا و تشفینا و مثل السر تخفینا
و هذا کله فضل فانا لا نکافیکم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *