+ - x
 » از همین شاعر
 پرکندگی از نفاق خیزد
 بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
 تو خورشیدی و یا زهره و یا ماهی نمی دانم
 این بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل
 چشمه ای خواهم که از وی جمله را افزایش است
 گویند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد
 وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش
 یا ساقیةالمدام هاتی
 آید هر دم رسول از طرف شهر یار
 عشق تو خواند مرا کز من چه می گذری

 » بیشتر بخوانید...
 من از این گونه که گشته سپری خوشبختم
 راز
 از کفم خوب ترین هدیه ی دنیا برده
 بمب خوشه ای
 فصل انسان درو
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 دمی با حافظ
 ناآشتی
 به خاک تیره آخر خودسریها می برد ما را
 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اتیناکم اتیناکم فحیونا نحییکم
و لو لاکم و لقیاکم لما کنا بودایکم
دخلنا دارکم سکری فشکرا ربنا شکرا
ذکرتم عهدنا ذکرا و نادانا منادیکم
خرجنا من قری الوادی دخلنا القصر یا حادی
توافیتم بمیعادی و باح الراح ساقیکم
فاخف القصر لا تبدی و من یسلک لا تهدی
فانت الغوث و المجدی اذا ناجی مناجیکم
و تسقینا و تشفینا و مثل السر تخفینا
و هذا کله فضل فانا لا نکافیکم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *