+ - x
 » از همین شاعر
 بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
 نه آتش های ما را ترجمانی
 ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
 یا ساقیةالمدام هاتی
 باده ده ای ساقی جان باده بی درد و دغل
 دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
 ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی
 بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
 دل دل دل تو دل مرا مرنجان

 » بیشتر بخوانید...
 پیرهن . ته می نشیند در تنت
 به تردستی بزن ساقی غنیمت دار قلقل را
 گر چه ما بندگان پادشهیم
 میلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد
 عصیان خدا
 شام شد روزم خدايا سرپناه من کجاست
 کویر
 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
 گل سرخ غربت
 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فان وفق الله الکریم وصالکم
و عاین روحی حسنکم و جمالکم
تصدقت بالروح العزیز لشکرها
فبالله ارحموا ذلی و عشقی فما لکم
الی کم اقاسی هجرکم و فراقکم
الی کم اانس طیفکم و خیالکم
تناقص صبری بازدیاد ملالکم
فیالیتنی افننی کصبری ملالکم
عمی العین من تذکارها حرکاتکم
و غنجاتها ویلاکم و دلالکم
رآنی الهوی یوما الاعب غفلتی
فصاح علینا صیحه العشق والکم
لقد جاء من تبریز روح مجسم
الا فانثروا فی حب نعلیه ما لکم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *