+ - x
 » از همین شاعر
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش
 چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم
 عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
 خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
 رشاء العشق حبیبی لشرود و مضل
 اگر خواهی مرا می در هوا کن
 آن کس که ز تو نشان ندارد
 ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را
 چنان مست است از آن دم جان آدم

 » بیشتر بخوانید...
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
 در خموشی همه صلح است ، نه جنگ است اینجا
 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
 کچری قروت
 شب
 ایدل چو زمانه می کند غمناکت
 نه طرح باغ و نه گلشن فکنده اند اینجا
 مصیبت هشیاری
 دموکراسی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دل رفته ز جا بازمیا
به فنا ساز و در این ساز میا
روح را عالم ارواح به است
قالب از روح بپرداز میا
اندر آبی که بدو زنده شد آب
خویش را آب درانداز میا
آخر عشق به از اول اوست
تو ز آخر سوی آغاز میا
تا فسرده نشوی همچو جماد
هم در آن آتش بگداز میا
بشنو آواز روان ها ز عدم
چو عدم هیچ به آواز میا
راز کواز دهد راز نماند
مده آواز تو ای راز میا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *