+ - x
 » از همین شاعر
 ما در جهان موافقت کس نمی کنیم
 هزار جان مقدس هزار گوهر کانی
 به من نگر به دو رخسار زعفرانی من
 دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده ای
 هر روز بامداد درآید یکی پری
 هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت
 بشکسته سر خلقی سر بسته که رنجورم
 آن بنده آواره باز آمد و باز آمد
 چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون
 نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟!

 » بیشتر بخوانید...
 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
 سفر
 اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
 کوچه ی ما
 چه پرسی از نماز عاشقانه
 گلدان
 خم نیرنگ
 انتخاب
 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
 گاویست در آسمان و نامش پروین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین
نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین
مطرب روح من تویی کشتی نوح من تویی
فتح و فتوح من تویی یار قدیم و اولین
ای ز تو شاد جان من بی تو مباد جان من
دل به تو داد جان من با غم توست همنشین
تلخ بود غم بشر وین غم عشق چون شکر
این غم عشق را دگر بیش به چشم غم مبین
چون غم عشق ز اندرون یک نفسی رود برون
خانه چو گور می شود خانگیان همه حزین
سرمه ماست گرد تو راحت ماست درد تو
کیست حریف و مرد تو ای شه مردآفرین
تا که تو را شناختم همچو نمک گداختم
شکم و شک فنا شود چون برسد بر یقین
من شبم از سیه دلی تو مه خوب و مفضلی
ظلمت شب عدم شود در رخ ماه راه بین
عشق ز توست همچو جان عقل ز توست لوح خوان
کان و مکان قراضه جو بحر ز توست دانه چین
مست تو بوالفضول شد وز دو جهان ملول شد
عشق تو را رسول شد او است نکال هر زمین
در تبریز شمس دین دارد مطلعی دگر
نیست ز مشرق او مبین نیست به مغرب او دفین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *