+ - x
 » از همین شاعر
 دوازدهم
 ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من
 یار مرا می نهلد تا که بخارم سر خود
 منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم
 مرا اندر جگر بنشست خاری
 صبر مرا آینه بیماریست
 شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود
 روز باران است و ما جو می کنیم
 کعبه طواف می کند بر سر کوی یک بتی
 مشکن دل مرد مشتری را

 » بیشتر بخوانید...
 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
 بی پناه بادبان
 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
 ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را
 پری گمشده
 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د
 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
 رنگ آرزو
 داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است
 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
شور تو کرد عاقبت فتنه و شر مکان من
مه که نشانده تو است لابه کنان به پیش تو
پیش خودم نشان دمی ای شه خوش نشان من
در ره تو کمین خسم از ره دور می رسم
ای دل من به دست تو بشنو داستان من
گرد فلک همی دوم پر و تهی همی شوم
زانک قرار برده ای ای دل و جان ز جان من
گرد تو گشتمی ولی گرد کجاست مر تو را
گرد در تو می دوم ای در تو امان من
عشق برید ناف من بر تو بود طواف من
لاف من و گزاف من پیش تو ترجمان من
گه همه لعل می شوم گاه چو نعل می شوم
تا کرمت بگویدم باز درآ به کان من
گفت مرا که چند چند سیر نگشتی از سخن
زانک سوی تو می رود این سخن روان من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *