+ - x
 » از همین شاعر
 از دار ملک لم یزل ای شاه سلطان آمدی
 تو ز من ملول گشتی که من از تو ناشتابم
 حد البشیر بشاره یا جار
 صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
 بانگ برآمد ز خرابات من
 بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
 الا ای یوسف مصری از این دریای ظلمانی
 فان وفق الله الکریم وصالکم
 آن دم که دررباید باد از رخ تو پرده
 خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم

 » بیشتر بخوانید...
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس
 به خدا وقتی تو رفتی
 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
 بخوان شعرم
 نگشته است به پيرايه ام غبار ملال
 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
 معنی طاهاست صورت بای بسم الله را
 در میدان
 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
شور تو کرد عاقبت فتنه و شر مکان من
مه که نشانده تو است لابه کنان به پیش تو
پیش خودم نشان دمی ای شه خوش نشان من
در ره تو کمین خسم از ره دور می رسم
ای دل من به دست تو بشنو داستان من
گرد فلک همی دوم پر و تهی همی شوم
زانک قرار برده ای ای دل و جان ز جان من
گرد تو گشتمی ولی گرد کجاست مر تو را
گرد در تو می دوم ای در تو امان من
عشق برید ناف من بر تو بود طواف من
لاف من و گزاف من پیش تو ترجمان من
گه همه لعل می شوم گاه چو نعل می شوم
تا کرمت بگویدم باز درآ به کان من
گفت مرا که چند چند سیر نگشتی از سخن
زانک سوی تو می رود این سخن روان من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *