+ - x
 » از همین شاعر
 مقام ناز نداری برو تو ناز مکن
 گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا
 حکم نو کن که شاه دورانی
 یک دمی خوش چو گلستان کندم
 اگر آتش است یارت تو برو در او همی سوز
 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
 ای دل تو در این غارت و تاراج چه دیدی
 ای عشق که جمله از تو شادند
 آتش عشق تو قلاووز شد
 دوش عشق شمس دین می باختیم

 » بیشتر بخوانید...
 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
 دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
 تلخ و شیرین
 عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
 علاج چشم عمر
 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
 قدت طوبی، رخت ماه تمام است
 آدم، سنگ، آهن
 چهار بیتی ها بخش دوم
 تاپ و تیپیک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای قاعده مستان در همدگر افتادن
استیزه گری کردن در شور و شر افتادن
عاشق بتر از مست است عاشق هم از آن دست است
گویم که چه باشد عشق در کان زر افتادن
زر خود چه بود عاشق سلطان سلاطین است
ایمن شدن از مردن وز تاج سر افتادن
درویش به دلق اندر و اندر بغلش گوهر
او ننگ چرا دارد از در به در افتادن
مست آمد دوش آن مه افکنده کمر در ره
آگه نبد از مستی او از کمر افتادن
گفتم که دلا برجه می بر کف جان برنه
کافتاد چنین وقتی وقت است درافتادن
با بلبل بستانی همدست شدن دستی
با طوطی روحانی اندر شکر افتادن
من بی دل و دل داده در راه تو افتاده
والله که نمی دانم جای دگر افتادن
گر جام تو بشکستم مستم صنما مستم
مستم مهل از دستم و اندر خطر افتادن
این قاعده نوزاد است وین رسم نو افتاده ست
شیشه شکنی کردن در شیشه گر افتادن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *