+ - x
 » از همین شاعر
 به روح های مقدس ز من سلام برید
 هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
 ساقی این جا هست ای مولا بلی
 نرم نرمک سوی رخسارش نگر
 چو آن کان کرم ما را شکارست
 اشکم دهل شده ست از این جام دم به دم
 ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده ای
 اگر آب و گل ما را چو جان و دل پری بودی
 ما شادتریم یا تو ای جان
 بخش یازدهم

 » بیشتر بخوانید...
 استقامت
 نگاهبان
 معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
 بیا که جام مروت دهیم حوصله را
 خواهش
 به افسوس و به حرمان گشته يی يار
 سنگ شکن
 سرگذشت
 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
 در بی زری ز جبههٔ اخلاق چین گشا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن
صد جان به عوض بستان وان شیوه تو با ما کن
عیسی چو تویی ما را همکاسه مریم کن
طنبور دل ما را هم ناله سرنا کن
دستی بنه ای چنگی بر نبض چنین پیری
وان خون دل زر را در ساغر صهبا کن
جمعیت رندان را بر شاهد نقدی زن
ور زهد سخن گوید تو وعده به فردا کن
دیوانه و مستی را خواهی که بشورانی
زنجیر خودم بنما وز دور تماشا کن
دیدم ز تو من نقشی بر کالبدی بسته
جان گفت علی الله گو دل گفت علالا کن
زان روز من مسکین بی عقل شدم بی دین
زان زلف خوش مشکین ما را تو چلیپا کن
زنار ببند ای دل در دیر بکن منزل
زان راهب پرحاصل یک بوسه تقاضا کن
در چهره مخدومی شمس الحق تبریزی
گر رغبت ما بینی این قصه غرا کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *