+ - x
 » از همین شاعر
 سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
 آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
 یار مرا عارض و عذار نه این بود
 بشنیده ام که عزم سفر می کنی مکن
 سلام علیک ای مقصود هستی
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما
 ای مطرب دل برای یاری را
 به حریفان بنشین خواب مرو
 هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل مایی
 مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته

 » بیشتر بخوانید...
 همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما
 شوی چو واقف راز قدم بدانکه قديمی
 چه شیطانی خرامش واژگونی
 جایزه برای کرزی
 بادها
 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
نانی ده و صد بستان هاده چه به درویشان
بشنو تو ز پیغامبر فرمود که سیم و زر
از صدقه نشد کمتر هاده چه به درویشان
یک دانه اگر کاری صد سنبله برداری
پس گوش چه می خاری هاده چه به درویشان
کم کن تو فزایش بین بنواز و ستایش بین
بگشا و گشایش بین هاده چه به درویشان
صدقه تو به حق رفته و اندر شب آشفته
او حارس و تو خفته هاده چه به درویشان
هر لطف که بنمایی در سایه آن آیی
بسیار بیاسایی هاده چه به درویشان
حرمت کن و حرمت بین نعمت ده و نعمت بین
رحمت کن و رحمت بین هاده چه به درویشان
ای مکرم هر مسکین و ای راحم هر غمگین
ای مالک یوم الدین هاده چه به درویشان
آمد به تو آوازم واقف شدی از رازم
محروم میندازم هاده چه به درویشان
سرگشته تحویلم در قالم و در قیلم
بنگر تو به زنبیلم هاده چه به درویشان
دانی که دعا گویم هر جا که ثنا گویم
بین کز تو چه واگویم هاده چه به درویشان
رنجیت مبا آمین دور از تو قضا آمین
یار تو خدا آمین هاده چه به درویشان
ای کوی شما جنت وی خوی شما رحمت
خاصه که در این ساعت هاده چه به درویشان
گفتیم دعا رفتیم وز کوی شما رفتیم
خوش باش که ما رفتیم هاده چه به درویشان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *