+ - x
 » از همین شاعر
 نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار
 چو با ما یار ما امروز جفتست
 مبارکی که بود در همه عروسی ها
 ز زخم دف کفم بدرید ای جان
 ز خاک من اگر گندم برآید
 ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما
 مال است و زر است مکسب تن
 میر خرابات تویی ای نگار
 ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم
 هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را

 » بیشتر بخوانید...
 تنها بگرییم
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
 گهواره
 از خود و بیگانه
 افسانه تلخ
 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
 فرقی نمانده روز غم و شام عید را
 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
 رانده
 خرم آنروز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
وی حرص تو افزوده رو کم ترکوا برخوان
از اسپک و از زینک پربادک و پرکینک
وز غصه بیالوده رو کم ترکوا برخوان
در روده و سرگینی باد هوس و کینی
ای غافل آلوده رو کم ترکوا برخوان
ای شیخ پر از دعوی وی صورت بی معنی
نابوده و بنموده رو کم ترکوا برخوان
منگر که شه و میری بنگر که همی میری
در زیر یکی توده رو کم ترکوا برخوان
آن نازک و آن مشتک آن ما و من زشتک
پوسیده و فرسوده رو کم ترکوا برخوان
رخ بر رخ زیبایان کم نه بنگر پایان
رخسار تو فرسوده رو کم ترکوا برخوان
گر باغ و سرا داری با مرگ چه پا داری
در گور گل اندوده رو کم ترکوا برخوان
رفتند جهان داران خون خواره و عیاران
بر خلق نبخشوده رو کم ترکوا برخوان
تابوت کسان دیده وز دور بخندیده
وان چشم تو نگشوده رو کم ترکوا برخوان
بس کن ز سخن گویی از گفت چه می جویی
ای بادبپیموده رو کم ترکوا برخوان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *