+ - x
 » از همین شاعر
 بگردان شراب ای صنم بی درنگ
 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
 ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
 خواهی ز جنون بویی ببری
 گویم سخن لب تو یا نی
 آمد مه و لشکر ستاره
 مهره ای از جان ربودم بی دهان و بی دهان
 من از کجا پند از کجا؟ باده بگردان ساقیا
 پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
 سه روز شد که نگارین من دگرگونست

 » بیشتر بخوانید...
 گر یک نفس آیینه کنی نقش قدم را
 دالان عجیب
 در پرده اسرار کسی را ره نیست
 برگ عمر
 سرنوشت واژگون
 مست ها دروغ نمی گویند
 غمت بهانۀ خوبی برای خودكُشی است
 کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را
 آواره
 دل آن بحر است کو ساحل نورزد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دانی که کجا جویی ما را به گه جستن
در گردش چشم او آن نرگس آبستن
در دل چو خیال او تابد ز جمال او
دل بند بدراند او را نتوان بستن
طفل دل پرسودا آغاز کند غوغا
پستان کریم او آغاز کند جستن
دل ز آتش عشق او آموخت سبک روحی
از سینه بپریدن هر ساعت برجستن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *