+ - x
 » از همین شاعر
 یکی گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی
 ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد
 منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
 نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
 مرحبا ای پرده تو آن پرده ای
 ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
 خداوند خداوندان اسرار
 گر ناز تو را به گفت نارم
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر
 عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست

 » بیشتر بخوانید...
 برو خدا حافظ
 شور نوا
 قلندر میل تقریری ندارد
 دو بن بست
 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
 تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام
 حسنی است بررخش رقم مشک ناب را
 ای نورس شرقی
 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
 هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در زیر نقاب شب این زنگیکان را بین
با زنگیکان امشب در عشرت جان بنشین
خلقان همه خوش خفته عشاق درآشفته
اسرار به هم گفته شاباش زهی آیین
یاران بشوریده با جان بسوزیده
بگشاده دل و دیده در شاهد بی کابین
چون عشق تو رامم شد این عشق حرامم شد
چون زلف تو دامم شد شب گشت مرا مشکین
شد زنگی شب مستی دستی همگان دستی
در دیده هر هستی از دیده زنگی بین
آن چرخ فرومانده کبش بنگرداند
این چرخ چه می داند کز چیست ورا تسکین
می گردد آن مسکین نی مهر در او نی کین
که کندن آن فرهاد از چیست جز از شیرین
شه هندوی بنگی را آن مایه شنگی را
آن خسرو زنگی را کرد حشری بر چین
شمعی تو برافروزی شمس الحق تبریزی
تا هندوی شب سوزی از روی چو صد پروین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *