+ - x
 » از همین شاعر
 گر تو مستی بر ما آی که ما مستانیم
 ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
 پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار
 هین کژ و راست می روی باز چه خورده ای بگو
 ای دلزار محنت و بلا داری
 ای رخ خندان تو مایه صد گلستان
 مستم از باده های پنهانی
 هر چند بی گه آیی بی گاه خیز مایی
 شاد شد جانم که چشمت وعده احسان نهاد

 » بیشتر بخوانید...
 بر آفتاب طعنه زند روی او هنوز
 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
 خانه سرخ است
 گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
 زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم
 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی
 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
 ای ديده خورشيد يقين ميتابد از جای دگر
 بکش بر دوش یا بر دار ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با روی تو کفر است به معنی نگریدن
یا باغ صفا را به یکی تره خریدن
با پر تو مرغان ضمیر دل ما را
در جنت فردوس حرام است پریدن
اندر فلک عشق هر آن مه که بتابد
آن ابر تو است ای مه و فرض است دریدن
دشتی که چراگاه شکاران تو باشد
شیران بنیارند در آن دست چریدن
هر عشق که از آتش حسن تو نخیزد
آن عشق حرام است و صلای فسریدن
در باطن من جان من از غیر تو ببرید
محسوس شنیدم من آواز بریدن
در خواب شود غافل از این دولت بیدار
از پوست چه شیره بودت در فشریدن
رنجور شقاوت چو بیفتاد به یاسین
لاحول بود چاره و انگشت گزیدن
جز عشق خداوندی شمس الحق تبریز
آن موی بصر باشد باید ستریدن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *