+ - x
 » از همین شاعر
 قلت له مصیحا یا ملک المشرق
 من پار بخورده ام شرابی
 این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
 ای دلزار محنت و بلا داری
 طرب ای بحر اصل آب حیات
 الا ای شمع گریان گرم می سوز
 دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم
 چو فرستاد عنایت به زمین مشعله ها را
 چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم
 در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی

 » بیشتر بخوانید...
 تهمینه
 زنده گی عشق من است
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند
 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
 نیستی پیشه کن از عالم پندار برآ
 بغضی ست در گلو که نمی ماندم به خواب
 میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت
 آزادی
 دوبیتی های هزارگی بخش ششم
 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو را پندی دهم ای طالب دین
یکی پندی دلاویزی خوش آیین
مشین غافل به پهلوی حریصان
که جان گرگین شود از جان گرگین
ز خارش های دل ار پاک گردی
ز دل یابی حلاوت های والتین
بجوشند از درون دل عروسان
چو مرد حق شوی ای مرد عنین
ز چشمه چشم پریان سر برآرند
چو ماه و زهره و خورشید و پروین
بنوش این را که تلقین های عشق است
که سودت کم کند در گور تلقین
به احسان زر به خوبان آن چنان ده
که نفریبند زشتانت به تحسین
نمی خواهند خوبان جز ممیز
بمفریبان تو ایشان را به کابین
ز تو آن گلرخان را ننگ آید
چو بفروشی تو سرگی را به سرگین
ز سنگ آسیا زیرین حمول است
نه قیمت بیش دارد سنگ زیرین
میان سنگ ها آن بیش ارزد
که افزون خورده باشد زخم میتین
ز اشکست تجلی فضل دارد
میان کوه ها آن طور سینین
خمش کن صبر کن تمکین تو کو
که را ماند ز دست عشق تمکین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *