+ - x
 » از همین شاعر
 بازم صنما چه می فریبی
 چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
 مرغ دلم باز پریدن گرفت
 در این سرما سر ما داری امروز
 بار دگر آن آب به دولاب درآمد
 گویم سخن شکرنباتت
 ساقیا گردان کن آخر آن شراب صاف را
 ای دم به دم مصور جان از درون تن
 بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
 آه خجسته ساعتی که صنما به من رسی

 » بیشتر بخوانید...
 چهار بیتی ها بخش یکم
 عصیان بندگی
 ديدِ حق ديدن ديدار فقير
 دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
 شد روزها که باز جمالت ندیده ام
 شعر های مصطفا هزاره
 باران
 مهربان
 حنجر و گوش و نگاه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو را پندی دهم ای طالب دین
یکی پندی دلاویزی خوش آیین
مشین غافل به پهلوی حریصان
که جان گرگین شود از جان گرگین
ز خارش های دل ار پاک گردی
ز دل یابی حلاوت های والتین
بجوشند از درون دل عروسان
چو مرد حق شوی ای مرد عنین
ز چشمه چشم پریان سر برآرند
چو ماه و زهره و خورشید و پروین
بنوش این را که تلقین های عشق است
که سودت کم کند در گور تلقین
به احسان زر به خوبان آن چنان ده
که نفریبند زشتانت به تحسین
نمی خواهند خوبان جز ممیز
بمفریبان تو ایشان را به کابین
ز تو آن گلرخان را ننگ آید
چو بفروشی تو سرگی را به سرگین
ز سنگ آسیا زیرین حمول است
نه قیمت بیش دارد سنگ زیرین
میان سنگ ها آن بیش ارزد
که افزون خورده باشد زخم میتین
ز اشکست تجلی فضل دارد
میان کوه ها آن طور سینین
خمش کن صبر کن تمکین تو کو
که را ماند ز دست عشق تمکین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *