+ - x
 » از همین شاعر
 در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی
 تو بمال گوش بربط که عظیم کاهل است او
 در فنای محض افشانند مردان آستی
 طارت حیلی و زال حیلی
 روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم
 عقل بند ره روانست ای پسر
 هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت
 هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم
 سجده کنم پیشکش آن قد و بالا چه شود
 از چشمه جان ره شد در خانه هر مسکین

 » بیشتر بخوانید...
 کشتند بشر را که سیاست این است
 فریادی از کوچه
 تو می دانی صواب و ناصوابم
 چه پرسی از نماز عاشقانه
 فردایی
 بعد ها
 چه حاجت طول دادن داستان را
 از دوست داشتن
 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

عشق است بر آسمان پریدن
صد پرده به هر نفس دریدن
اول نفس از نفس گسستن
اول قدم از قدم بریدن
نادیده گرفتن این جهان را
مر دیده خویش را بدیدن
گفتم که دلا مبارکت باد
در حلقه عاشقان رسیدن
ز آن سوی نظر نظاره کردن
در کوچه سینه ها دویدن
ای دل ز کجا رسید این دم
ای دل ز کجاست این طپیدن
ای مرغ بگو زبان مرغان
من دانم رمز تو شنیدن
دل گفت به کار خانه بودم
تا خانه آب و گل پریدن
از خانه صنع می پریدم
تا خانه صنع آفریدن
چون پای نماند می کشیدند
چون گویم صورت کشیدن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *